عشقم

بگذار تا برایت بگویم

که چگونه با تو در تو گنجیده ام

بلند آوازه و شیدا

معطر و ابدی

هم خواب تا هم خوابگی ما

تا چنگ زدن های آخرین نگاه های دور شدن

مثل همیشه که در ذهنم لحظه های با تو بودن می ربایند عقلم را

دلپذیر تا لب های تازه ی بوسیدن

بوسیدنی که تا شوق و ذوق

فاصله تنها

پای بند بودن به طعم بوسه ی دیگری ست از فراغ دلتنگی ها

که آلودگیش در نهایت

پرستیدن توست درون دل عاشقم

دوست دارم تا اسارت سحرهای بی خبری از این دنیا

چون خنده یی که با تو

در این همه عشق

دوست داشتن طلوع بی خبری ست

در این که گم شده ام

گم تا شعله های آتشین عشقت

از چشم هایی که دست داده اند به حالت مستی چشمانم

سر سپرده تا عمق خاطرات پلک زدن های هم

گلخانه یی پر از گل های حرف دلم

که گلریزان می کند بستر شبانه ما را

آنجا که تو مطلع من می شوی

و من انجام تو

تنها رویای من

 

/ 0 نظر / 8 بازدید